بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم !
بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !
با دلت ، دل حکم کن !
حکمِ دل :
هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ...
دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود ... پس به حکمِ عشق ، بازی میکنیم .
این دلِ من !
روو بکن حالا دلت را !
دل نداری ؟!
بُر بزن اندیشه ات را ...
حکم لازم ، دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم !
"فروغ فرخ زاد"
< ایشالا هر چی خیره همون بشه >
< بّر بزن اندیشه ات را ... >
آخ که چقدر دلم تنگ شده بود واسه اینجا... الکی الکی یکسال هم گذشت و اینجا نیومدم.
گفتم: خدایا از همه دلگیرم.
گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا، چقدر دوری
گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم
گفت: بیش تر از من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم
گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم
گفت: بیش از من؟

