
مارها قورباغهها را می خوردند و قورباغهها غمگین بودند
قورباغهها به لك لكها شكایت كردند
لك لكها مارها را خوردند و قورباغهها شادمان شدند
لك لكها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغهها
قورباغهها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لكها كنار آمدند و عدهای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لك لكها شروع به خوردن قورباغهها كردند
حالا دیگر قورباغهها متقاعد شدهاند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !
ولی کاش می شد آدما بعد از ازدواجشون دوستای قبل از ازدواجشون رو فراموش نکنن.
ماه رمضان داره می یاد، هر چند که اعتقاداتم داره سست میشه ولی روزه سرجاشه، واسه هم دعا کنیم.

روز ها ميگذرند ... لحظه ها از پي هم ميتازند ...
وگذشت ايام، چون چروکي است که برچهره من ميماند
روزهاميگذرند، که سکوتي ممتد، برلبم ميرقصد
قصه هايي که زدل مي آيند، زيرسنگيني اين بارسکوت
بي صداميميرند.
روز ها ميگذرند ...
لحظه ها از پي هم ميتازند ...
< هر وقت می خواستم آپ کنم قبلش یه اتفاقایی می افتاد، اون از بعد عید بعدشم ماجرای کودتا پیش اومد که هنوز هم نتونستم هضمش کنم >
< غارتگرانه شادی گویی که در کمینند، تا سر زند ندایی، یکدم نفس بگیرند >
< تردید نکن سپیده سر خواهد زد/ خواب از سرمان دباره پر خواهد زد/ تردید نکن کسی ز نسل خورشید/ بر ریشه خشک شب تبر خواهد زد > (مستان- همای)
